رضا قليخان هدايت
1077
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چو در كان نباتيد ترشروى چراييد * چو در آب حياتيد چرا خشك و نژنديد چنان گشت و چنين گشت چرا راست نياييد * بدانيد كه چونيد مدانيد كه چنديد چنين برمستيزيد ز دولت مگريزيد * چو امكان گريزست كه در دام و كمنديد چو پروانهء جانباز بتازيد براين شمع * چه موقوف رفيقيد چو وابستهء بنديد ازين شمع بسوزيد دلوجان بفروزيد * تن تازه بپوشيد چو اين كهنه فكنديد ز روباه چه ترسيد شما شيرنژاديد * خر لنگ چراييد چو از پشت سمنديد خموشيد كه گفتار فروخورد شما را * خريدار چو طوطيست شما شكر و قنديد فى المعارف و المحبه در عشق زنده بايد كز مرده هيچ نايد * دانى كه كيست زنده آن كو ز عشق زايد گرمى شير غرّان تيزى تيغ برّان * نرّى جمله نرّان با عشق كند آيد در راه رهزنانند وين همرهان زنانند * پاى نگار كرده اين راه را نشايد هرگز چنين سرى را تيغ اجل نبرد * كان سر ز سربلندى بر ساق عرش سايد هرگز چنين دلى را غصه فرونگيرد * غمهاى عالم او را شادى دل فزايد در عشق جوى ما را در ما بجوى او را * گاهى منش ستايم گه او مرا ستايد دريابيش ترشرو او ابر نوبهار است * عالم به دوست شيرين عمدا ترش نمايد تا چون صدف ز دريا بگشايد او دهانى * درياى ما و من را چون قطره در ربايد